تبليغاتX
تاریخ ولاشان -
تارخ معاصر ولاشان
يه دهاتيه پا ميشه مياد تهرون ميره سوار تاکسي ميشه ميگه در بست. راننده هم قبول ميکنه.



وقتي مياد پياده شه يه ده تومني ميزاره کف دست راننده و ميره.



راننده داد ميزنه: آقا…بقيه ش؟؟؟



دهاتيه ميگه: بقيه ش مال خودت!!!


*********************************************


يارو تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، يارو ميگه:



بچه ها در رين صاحابش اومد!


*********************************************



وسط شهر يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش، ‌زخم و مي‌شدن. ميان تو شهرداري يک جلسه برگذار



مي‌کنن که واسه اين مشکل يک راه حلي پيدا کنن.



يکي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يک آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هرکي افتاد توش رو سريع ببره



بيمارستان. ملت همه هورا مي‌کشن..آفرين!



يک مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق که همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي



چي‌کار کنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، که بدبخت جون داده ما بايد يک



بيمارستان کنار اين چاه بسازيم، که همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي سر حال مي شن،



کف مي‌زنن سوت مي‌کشن، که ايول بابا تو چه مخي داري!‌



يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج



کنيم يک بيمارستان بسازيم کنار چاه که چي بشه؟ مردم تعجب مي‌کنن،‌ ميگن: خوب تو ميگي چيکار کنيم؟



يارو ميگه: بابا اين که واضحه، ما اين چاهو پر مي‌کنيم، ميريم نزديک همه بيمارستانها يک چاههاي زيادي



حفر مي کنيم!



*********************************************



غضنفر داروخونه داشته، يک روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسک کش جديد رسيد.



بعد يک مدت يکي مياد تو داروخونه ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسک‌ کش جديد چيه! اين خونه ما رو



سوسک گرفته!



غضنفر ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه شما اين دارو رو ميريزيد تو يک قطره چکون، بعد



کشيک ميکشيد تا سوسکها رو بگيريد هر سوسک رو که گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو



هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچکونيد، بعد از يک مدت سوسکها کور ميشن و خودشون از گشنگي



ميميرن .



يارو ميگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگيريم که همونجا درجا مي‌کشيمشون.



غضنفر ميره تو فکر، بعد يک مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم ميشه !!


*********************************************



يکي: راستي راستي اين دفعه رفتم تست بازيگري دادم و قبول شدم ميگين چجوري . بخونين.



کارگردان گفت:نقشش خيلي کوتاهه ها فقط همين صحنه.



گفتم:عيبي نداره!



گفت:پول نميديما!



گفتم:عيبي نداره!



گفتم:ديالوگ چي؟



گفت: خودتو نشون نميديم!



تو ميري پشت يه ديوار بعد يک گلدون ميوفته اونور و تو ميگي:آخ.



گفتم: بلند بگم.



گفت:مهم نيست صدات هم بعدآ دوبله ميشه!!!


*********************************************



يکي رفت انگليس. صبح پاشد با زنش رفت بيرون توي خيابون.



يه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنينگ سر». اون جواب داد: «سر مورنينگ گود»!



زنش پرسيد اوا آقا جعفر چي شد؟



گفت هيچي! اين يارو انگليسيه گفت: «سلام عليکم» و منم بهش گفتم: «عليکم سلام»


*********************************************



يکي خيلي کار بد کرده بوده مي برنش جهنم.



تو وسط راه ميگن به تو يه آوانس ميديم ، ميگه چي؟



ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها و يکي جهنم خارجي ها.



ميپرسه فرقش چيه؟



ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز.



خلاصه ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا.



يه چند ماه بعد ميبينه اينجا خيلي ناجوره ميگه خوب شد تو جهنم ايراني ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نيست



يه سري به اونها بزنم تا به اينجا راضي باشم خلاصه ميره ميبينه همه نشستن دارن حرف مي زنند خبري هم از



قير داغ نيست ،مي پرسه: جريان چيه؟



ميگن: بابا اينجا يک روز قير نيست ، يک روز قيف نيست ، يه روز قير و قيف هست اما مامورش نيست!


*********************************************



به يکي ميگن: چرا همش داري دور ميدوون با ماشينت ميچرخي؟



مي گه: راهنمام گير کرده!!


*********************************************



يکي کولرش خراب ميشه، به بچه هاش مي گه: مگه نگفتم 4 نفري جلو کولر نشينيد.


*********************************************



يکي دکتر آزمايشگاه بود و روي يه مگس داشته آزمايش ميکرده يه روز بالهاي مگس رو ازش جدا ميکنه بعد



به مگسه ميگه بپر! مگسه نميپره براي بار دوم و سوم تکرار ميکنه که بپر! ولي مگسه نمي پريده ! در آخر



نتيجه آزمايش رو اعلام ميکنه: که اگر بالهاي مگس را از تنش جدا کنيد گوشهايش نيز کر ميشود !
سهند حسین پور ازاد نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 23:34  توسط رضا |