![]() |
![]() |
|
| تارخ معاصر ولاشان |
|
ذكر آن باشد كه پيش آرد رهي فكر آن باشد كه پيش آرد شهي ذكر گر جامد شود رو فكر كن فكر گر جامد شود رو ذكر كن ذكر آرد مرد را در اهتزاز فكر خواهي خويش را مردانه ساز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:59 توسط رضا |
|
|
کودکی رفت پی سایه خویش سایه با رفتن او رفت به پیش کودک از نو بسوی سایه شتافت بس بکوشید و بر او دست نیافت گفت ناچار دویدن باید بر سر سایه رسیدن باید شد چو صیاد دوان از پی صید لیک آن صید نیامد در قید هر چه میتاخت جوان چابک و چست سایه میآمد و سبقت میجست این یکی هر چه دویدی پر شور آن یکی بیشترک می شد دور سایه هر چند نبود آب حیات کودک آواره شد اندر ظلمات چون از این کوشش خود سود ندید شد پشیمان و عنان باز کشید گفت تا چند وکی این ناز و نیاز برو ای سایه که من نایم باز تا گریزان نشوی از بنده می روم ،سایه تو پاینده این بگفت و ز همان ره برگشت وز سر کوشش بیهوده گذشت پشت بر سایه چو میرفت به پیش شبحی دید به پشت سر خویش ماند و حیرت زده وا پس نگریست تا بداند که به دنبالش کیست دید آن سایه پر ناز و غرور که به صد عشوه از او میشد دور آید اندر پی وی همچو گدا نشود یک نفس از خواجه جدا کودک از خشم دوان شد چون باد سایه باز آمد و بر خاک افتاد یعنی از کرده پشیمان شده ام آمده دست به دامان شده ام که تو از سایه خود رم نکنی سایه ات از سر ما کم نکنی لیک ، کودک به فسون رام نشد رفت و همسایه اوهام نشد بازی سایه و کودک به جهان عبرت افزاست به پیدا و نهان ای بسا دلبر طناز که ناز پیشه کرده ست چودیده ست نیاز وان که بر تافته زین معرکه رو دلبر افتاده به خواری پی او بخت راچون نگری بی کم وکاست قصه سایه بر او اید راست این یکی در پی نام و زر و جاه می کند عمر گرانمایه تباه کوشد و جوشد و جوید بسیار افتد و خیزد و پوید بسیار عاقبت بخت بدو رو نکند نگهی هم بسوی او نکند دیگری فارغ از این گفت و شنود چشم پوشیده ز جاه و زر و سود بخت ، سر در قدمش بنهاده سایه اش در پی او افتاده او چو خورشید سرا پا شده نور گفت کای سایه زمن باش به دور چون نی ام کمتر از آن کودک خرد منت سایه چرا باید برد ؟ در جهان هر که د لی دانا داشت خانه در قله استغنا داشت شاعر : رعدی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:57 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 18:54 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 18:49 توسط رضا |
|
|
وام ازدواج
50,000,000
دست دکتر احمدی نژاد درد نکنه که به فکر جوانهاست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 23:29 توسط رضا |
|
|
گفتم که مرا دوست نداري گلهاي نيست
رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئلهاي نيست |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:41 توسط رضا |
|
وای |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 17:35 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 22:43 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 22:43 توسط رضا |
|
|
هوشنگ ظريف به سال 1317 در تهران متولد شد و از کلاس پنجم ابتدایی وارد هنرستان موسیقی ملی شد که در آن دوره استاد روح الله خالقی مدیریت هنرستان را بر عهده داشت.
او از ميان سازها به "تار" بيش از همه نظر داشت. آن را انتخاب کرد و در کلاس موسی خان معروفی آموزش تار را شروع کرد. هوشنگ ظريف نوجواني بيش نبود كه جهت فراگيري موسيقي نزد استاداني مثل:موسي معروفي و علي اكبر شهنازي مي رود و از محصر اين استاتيد كسب فيض کرد. در سال 1337از اين هنرستان فارغ التحصيل شده در همين سال به استخدام وزارت فرهنگ و هنر به عنوان هنرآموز سرود و موسيقي در آمد. سپس مشغول تدريس در سازمان پيش آهنگي ايران شد و در سازمان خدمات اجتماعي كشور با سمت هنرآموز موسيقي كشور به نابينايان مشغول شد. او در طول چهار سال دوره عالی را در هنرکده موسیقی گذراند و از محضر استاد علی اکبر شهنازی بهره برد. استاد ظريف از سال1342 به دعوت استاد حسین دهلوی تا سال 1359در هنرستان عالي موسيقي ملي به مدت 17سال به تدريس اشتغال و از سال 1361 استاد تار واحد موسيقي سازمان زرتشتيان ايران (فروهر) است. هوشنگ ظريف سال ها سوليست تار در اركسترهاي متعدد سازمان ملي وابسته به وزارت فرهنگ و هنر و شركت در اجراي برنامه هاي موسيقي اركسترهاي مزبور در سازمان راديو تلويزيون ملي ايران بود، او اجراهای متعددی با گروه استاد فرامرز پایور داشته است و با آنها در کشورهای اروپایی و آسیایی زیادی به اجرای موسیقی ایرانی پرداخته است. از دیگر فعالیت های او می توان به سوليست و نوازنده تار در برنامه هاي موسيقي ملي ايران در راديو تلويزيون ايران به مدت 20 سال، اجرای برنامه های موسیقی اصیل و سنتی ایران در شهرهای مختلف ایران و کشورهای دنیا از جمله آمريكا، شوروي، كانادا، ژاپن، فرانسه، انگليس، آلمان غربي، ايتاليا، مصر، تونس، مراكش، الجزاير، هندوستان، پاكستان، تركيه و تمام كشورهاي اروپاي شرقي همراه با اركسترهاي موسيقي سنتي وابسته به وزارت فرهنگ و هنر سابق اشاره کرد. ا استاد ظريف در سال 1973 نيز به منظور اجراي برنامه هاي آموزشي موسيقي سنتي و ملي ايران در بخش موسيقي تعدادي از دانشگاه هاي آمريكا در سراسر اين كشور مسافرت داشته و نيز در فستيوال موسيقي " شانكار لعل " كه در سال 1975 در هندوستان برگزار شد شركت و در بيست و يكمين فستيوال جهاني موسيقي كه در همين سال در فرانسه بر پا شده بود شركت داشته. استاد ظریف با شركت فعال در اجراي كنسرت هاي معتدد موسيقي ايراني در وين پايتخت اتريش موجب شناسايي هرچه بيشتر موسيقي سنتي ايران به اين مركز موسيقي و فرهنگي اروپا گرديد ، سپس در سال 1985 كه در فستيوال اينسبورك شركت كرد موجب شناسايي و اشاعه موسيقي سنتي ايران شد. استاد ظريف علاوه بر سمت استادي در تار با نواختن سه تار و تنبك آشنايي كامل دارد و شاگردان متعددي را در هنرستان و مؤسسات فرهنگي و كلاس هاي خصوصي و عمومي تعليم داده است. او همچنین درجهت تدوين متد نوازندگي تنبك با مرحوم استاد حسين تهراني همكاري داشته كه حاصل این همکاری در کتابی تحت عنوان آموزش تنبك به چاپ رسیده است. ديگر همكاري در تصحيح و رديف هاي آوازي مرحوم محمود كريمي استاد آواز ايران بوده است كه تحت عنوان كتاب رديف آوازي موسيقي سنتي ایران به بازار عرضه شده است. او شش سال متوالی عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و چهار دوره رئیس هیئت مدیره کانون نوازندگان سازهای ایرانی بوده است. از دیگر آثار او می توان به کتاب ها و مجموعه های صوتی زیر اشاره کرد: - نت نگاری و ویرایش چهار کتاب درباره استاد لطف الله مجد، اسد الله مجد، جلیل شهناز و فرهنگ شریف و ابراهیم سرخوش - مجموعه های صوتی تکنوازی های استاد از جمله دشتی و اصفهان، همنوازی با فرامرز پایور، گوشه هایی از ردیف موسی خان معروفی به کوشش کامبیز روشن روان - کتاب دستور مقدماتی تار، کتاب اول و دوم هنرستان. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 22:37 توسط رضا |
|
|
تو.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 9:21 توسط رضا |
|
|
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 9:19 توسط رضا |
|
|
طالع بینی ازدواج ها ماه ها با هم !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:8 توسط رضا |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:0 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:28 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:26 توسط رضا |
|
چهارشنبه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:33 توسط رضا |
|
|
آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:30 توسط رضا |
|
با هر زبونی بگی اینجا مترجم دارم مشکلی نیست فقط با زبون زرگری حرف نزن که هیچ وقت یادش نگرفتم. تنهام نذار :هستی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 18:50 توسط رضا |
|
|
وقتي انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوي آن در جاي ديگر کار بيهوده اي است.
روز:سه شنبه سی ام تیر 1388 نویسنده:قاسم محمدزاده زمان:0:10 | 4 یادگاری
با سلا خدمت بینندگان عزیز کسانی که قالب وشکل موس واهنگ را خواستا ر باشن بدون تعارف بگن من ان را درست کردم بدون هیچ کد وهیچ گونه تبلیغی. مدیر وبلاگ اگه کسی از این کلبه فقیرانه من خوشش امد تبادل لینک می کنم . با تشکر
روز:دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 نویسنده:قاسم محمدزاده زمان:2:52 | یادگاری بزار
خرزن دادن خری آمد به سوی مادر خویش / که ای مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری / اگر تو کرهات را دوست داری
خر مادر بگفتا، کره خرجان / من تو را دوست دارم بهتر از جان
میان این همه خرهای خوشگل / یکی را رد بزن، این نیست مشکل
خرک از شادمانی گریه سر داد / به رویاهای خود بال و پری داد
خرک گفتا به مادر، ای عزیزم / خر همسایه را یک روز بدیدم
به من چشمک زد و از جا پریدم / مثال آهویی در دشت بیدم
از آن پس عاشق و دیوونه گشتم / همانند خری مستانه گشتم
بگفتا مادرم، ای کره خر جان / روم امشب به سوی دختر خان
دویدمو، پریدمو، گوزیدم / یه هو خود را کنار خان دیدم
خر خان گفت با من ای پسرجان / گران باشد مهر دختر خان
دو پالن، دو جالون، دو من جو / دو من یونجه و هزار هکتار طویله (این بیت قافیه نداره)
همانا گفت خرگل، ای پدرجان / مینداز سنگ سنگین ای عزیز جان
همی عشق است و مهر است و محبت / شود جایگاه پول و ثروت
خلاصه خر خان با مشقت / شد و راضی از این پیوند و وصلت
خلاصه خرک بزرگان را خبر کرد / درون آینه خود را نظر کرد
کمی روغن بزد او موی خود را / به سلمانی رفت و کوتاه کرد روی خود را
فرستادند خرگل را به خر واش / بزدند پشم و پت، هر چه که او داشت
امید است داستان این خرخان / شود سر مشق، زه کار جوانان
ببر لذت ز دوران جوانی / طرف را خر کن تا میتوانی
مباش دنبال ایشان هیچ زمانی / که پر رو میشوند، تنها میمانی
برو بیرون تو با خرهای زیبا / بکن خود را براشان کلوپاترا
نذار ریش، چو بزهای غربی / که گویند تو بزی، نه خر شرقی
مبادا خر شوی از دست آنان / سوارت می شوند چون سارهبانان
ببند با وی، خالی تا میتوانی / که باور میکنند خرهای فانی
بکن دعوت ایشان را به خانه / بگیر لب، از وی، بس عاشقانه
چون که لب گیری ز وی مثل یه زالو / شود سرخ و خجل همچون یه هولو
بگو عریان شود ایشان به خانه / بکن وی را همچون تازیانه
بکش نایلونی (کاندوم) به سر آلتت / نباشد که این بار دفعه آخرت
خلاصه بشنو از من یک نصیحت / بکن آویزه گوشت چو عادت
مبادا خر شوی، و زن بگیری / که تو این قلاده به گردن بگیری
اگر خواستی که زن بگیری یه وقتی / بدان زین پس که تو یه تیره بختی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 18:49 توسط رضا |
|
چرخه زیر شلواری در اصفهانهمه شماها قضیه زیرشلواری اصفهانیها رو می دونید.یه زیر شلواری با خطوط راه راه بعضاً آبی- سفید یا سیاه –سفید.ولی آیا هیچ کدوم از شما تا به حال از خودتون پرسیدین بعد از عمر 5 الی 10 ساله این زیرشلواریهای عزیز (این میانگین فقط در اصفهان دیده می شود) چه به سرشون میاد ؟بعد از بررسی نتایج بدست اومده از سازمان بازیافت معلوم شد که هیچ موردی مبنی بر وجود چنین زیرشلواریهایی در زبالههای اصفهان گزارش نشده است و طبق قانون بقای جرم نباید این اجسام نابود شده باشند. جواب این پرسش را می توان در تغییر کاربردی این زیر شلواریها جستجو کرداولاٌ باید اصل علمی مهم زیر را پذیرفت“در اصفهان زیر شلواری نابود نمی شود بلکه از حالتی به حالت دیگر در میآید”بنابراین نتایج زیر صادق استاگر متوسط عمراستفاده را 7 سال فرض کنیم بعد از 7 سال این زیرشلواری ها تبدیل به شرت میشونددو لنگه باقیمانده از شلوار به سه قسمت تقسیم میشود: یک قسمت تبدیل به پارچه نظافت (به قول اصفهانیش همون کهنه” کُنه“)، یک قسمت تبدیل به دستگیره برای بلند کردن اجسام داغ در آشپزخانه و قسمت آخر تبدیل به روکشی برای در قابلمه میشودلازم به ذکر است که شیء بوجود آمده در قسمت اول اگر تا پایان عمر کارایی داشته باشد که فَبِها… اگر بنا به هر دلیل عمر مفید خود را از دست داد سرنوشتی مشابه بند دوم در انتظارش است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:46 توسط رضا |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 23:37 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:56 توسط رضا |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 15:14 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 6:30 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 6:27 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 6:26 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 6:21 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:20 توسط رضا |
|
|
آری ، یکی را دوست میدارم ، آن را احساس کردم در قلبم … او همان خورشید درخشان آسمان روزهای زندگی من است …یکی را دوست میدارم …آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است … قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم …یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با خود به دشت دوستی ها برد…او همان فرشته ای است که با بالین سفیدش مرا به اوج آسمان آبی برد و مرا با دنیای دوستی و محبت آشنا کرد… یکی را دوست میدارم ، همان کسی که هر شب برایم قصه لیلی و مجنون در گوشم زمزمه میکرد و مرا به خواب عاشقی می برد … یکی را دوست میدارم ، همان کسی که مرا آرام کرد و معنی دوستی را به من آموخت…اینک که من با او هستم معنی واقعی دوست داشتن را فهمیدم … او مثل ابر بهار زود گذر نیست ، او برایم مانند یک آسمان است که همیشه بالای سرم می باشد…آسمانی که زمانی ابری می شود چشمهای من هم از دلگیری او بارانی می شود… آری ، تو برایم مانند همان آسمانی…یکی را دوست میدارم ، او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است…پس بمان ای کسی که تو را دوست میدارم ، بمان و تسلیم احساسات پاک من باش…می خواهم با تو تا آخرین نفس بمانم ....می مانم تا زمانی که خون عشق در رگهای من جاری است ..... ای خورشید آسمان روزهای من ، ای مهتاب روشن بخش شبهای من ، ای ستاره درخشان آسمان تیره و تار من ، ای آسمان زندگی من و در پایان ای همدم زندگی من ،با من باش چون که تو را دوست میدارم ، آری ، تو را دوست میدارم… فقط تو http://dareiaabi.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 0:18 توسط رضا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:51 توسط رضا |
|
|
3. تار _ سه تار: تار از سازهای زهی است که با زخمه نواخته میشود. تار در ایران و برخی مناطق دیگر خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان و گرجستان برای نواختن موسیقی کلاسیک این کشورها رایج است. در گذشته تار ایرانی پنج سیم (یا پنج تار) داشت. غلامحسین درویش یا درویش خان سیم ششمی به آن افزود که همچنان به کار میرود. کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته میشود که هرچه این چوب کهنهتر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. پردهها از جنس روده گوسفند و دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو تهیه میشوند. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشستهای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیمهای آن بیشتر است. جنس خرک از شاخ بز کوهی است. در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده میشود. از لحاظی ساز تار به سهتار نزدیک است. از لحاظ شیوهٔ نوازندگی زخمهٔ عادی در تار به صورت راست (از بالا به پایین) است ولی در سهتار بالعکس است (از پایین به بالا). همچنین از نظر تعداد پردهها نیز با هم شباهت دارند. صدای تار به دلیل وجود پوستی که روی آن است از شفافیت خاصی برخوردار است. به خصوص سازهایی که ساخت قدیم هستند از شیوهٔ صدای دیگری برخوردارند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 7:32 توسط رضا |
|
|
روحالله خالقی (۱۲۸۵ - ۲۱ آبان ۱۳۴۴) از استادان موسیقی ایرانی، آهنگساز سرود «ای ایران»، و نوازندهٔ ویولن بود. خالقی از شاگردان اصلی علینقی وزیری بود و تلاش او برای احیای موسیقی ایرانی در دورانی که توجه رسمی به این موسیقی کاهش یافته بود، تأثیرگذار و مهم شمرده میشود. او کتابی به نام سرگذشت موسیقی ایران دربارهٔ سرگذشت موسیقی، موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی همعصر خود و کتابی به نام نظری به موسیقی شامل نظریهای برای موسیقی ایرانی و غربی نوشته است.
روح الله خالقی در سال 1285 در شهر کرمان متولد شد واز دوران کودکی به
ترانه چنگ یا بوی جوی مولیان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:13 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:50 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|