![]() |
![]() |
|
| تارخ معاصر ولاشان |
|
بهار دلنشین با صدای استاد بنان
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر تا که گلباران شود کلبه ویران من تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن چون نسیم نوبهار بر آشیانم کن گذر تا که گلباران شود کلبه ویران من
بازآ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم چون لالهء تنها ببین بر چهره داغ حسرتم ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام بازآ کنون در این بهار سر را بنه بر سینه ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:10 توسط رضا |
|
|
تار را به عنوان سلطان سازهای سنتی ایران می شناسند.تار از سازهای زهی است که با مضراب (زخمه)نواخته میشود. در گذشته تار ایرانی پنج سیم (یا پنج تار) داشت. غلامحسین درویش یا درویش خان سیم ششمی به آن افزود که همچنان به کار میرود. ![]() کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته میشود که هرچه این چوب کهنهتر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. پردهها از جنس روده گوسفند و دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو تهیه میشوند. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشستهای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیمهای آن بیشتر است. جنس خرک از شاخ بز کوهی است. در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده میشود. صدای تار به دلیل وجود پوستی که روی آن است از شفافیت خاصی برخوردار است. به خصوص سازهایی که ساخت قدیم هستند از شیوهٔ صدای دیگری برخوردارند. ![]() مضرابی که برای نواختن ساز تار استفاده میشود، وسیلهای است از جنس برنج (آلیاژ) به طول تقریبی سه سانتیمتر. قسمتی از نصف طول این مضراب، برای آنکه در دستهای نوازنده راحت قرار گیرد، با موم پوشیده شده است. ![]() نوازندگان پیشین: آقاحسینقلی، میرزاعبدالله، درویش خان،اسماعیل ساقی،علینقی وزیری، موسی معروفی، یحیی زرین پنجه، علیاکبر شهنازی، مرتضی نیداوود، عبدالحسین شهنازی، غلامحسین بیگجهخانی، لطفالله مجد نوازدگان حاضر: جلیل شهناز، فرهنگ شریف، هوشنگ ظریف، محمدرضا لطفی، عطا جنگوک، حسین علیزاده، داریوش طلایی، داریوش پیرنیاکان، حمید متبسم، ارشد تهماسبی، کیوان ساکت، مجید درخشانی، بهروز همتی نوازندگان نو ظهور: ایمان وزیری، پیام جهانمانی، مهدی فلاح صفا، بهاره فیاضی از سازندگان به نام این ساز در دوران قاجار میتوان از یحیی اول و یحیی دوم و عباس و جعفر صنعت و بعد از آنها به رمضانعلی شاهرخ و در دوران ما به استاد ابراهیم قنبری مهر و رضا ژاله اشاره کرد. ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:9 توسط رضا |
|
|
مقاله زیر ناگفته هایی است از محمدرضا شجریان در وصف مرحوم استاد رضا نمی دانم تاثر و تاسف سی ساله خودم را در صحنه تئاتر نبودن ارحام صدر چگونه بیان کنم و فاجعه آمیز تر از آن پرواز جاودانه ای این بزرگ مرد تئاتر و صحنه را چرا باید باور داشته باشم! یکی از دلخوشی های من ارحام صدر بود. هر وقت که به او می اندیشیدم ابعاد گوناگونی از او می شناسم. از زندگی اش و عملکرد های خیر خواهانه اش تا مردم داری و مدیریتش و بالاخره دل انگیز انتقادهای نمکینش، یکی پس از دیگری قابل تامل و جستجو است. آنچه که او را در هنرش از بقیه ممتاز می کند بداهه گویی و انتقاد های بجا و اثر بخش و سراسر خنده اش است که خیلی ها خواستند از او بیاموزند و به کار گیرند، ولی چون آن سرعت انتقال و تیز هوشی و طنز قوی او را نداشتند، موفق نشدند. عکسی از شجریان و مرحوم ارحام صدر هرگز از هیچ تئاتر ایرانی این همه لذت نبرده و از سخنان هیچ کمدینی این همه نخندیده ام. خوب به خاطر دارم در سال های 49 و 50 که در ایام نوروز تلویزیون ایران تئاتر های ارحام صدر و گروه تئاتر سپاهان را پخش می کرد، برای دیدن آنها سر از پا نمی شناختم و تنها وسیله ای که می شد این حرف ها را باز هم بشنوم، ضبط صدای تئاتر بود که اغلب اوقات به جای موسیقی، آنها را گوش می کردیم و با وجود این که بارها و بارها تمام تئاتر را شنیده بودیم بازهم با اشتیاق گوش فرا داده و قهقه می زدیم و نکته هایش ورد زبان خانواده بود. این چیزی نبود جز آنیتی که در نفس گرم ارحام بود. "بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد" به قول حافظ لطیفه ای در سخنان انتقاد آمیزش بودکه همه عاشق بودند سکوت را بشکند و نمک بپاشد و زنگ از دل ها بزداید. طنزهای انتقادیش انسان ساز بود. طنز های قوی اجتماعی او اغلب گره از کار باز می کرد و دولتی ها از انتقاد های به جایش هراس و پرهیز داشتند. این نتیجه اش باز شدن گره ی خیلی از کارها بود. در این سی ساله، جای آن بزرگ مرد در صحنه خالی بود. هر کسی ارحام را می شناخت، از این که صحنه بر او تحریم شده بود ماتم داشت و در انتظار دیدن دوباره ی او بر صحنه بودند، ولی به این انتظار پایان داده شد و او زندگی با ما را بدرود گفت و داغی بر دل های مشتاق گذاشت. درود بی پایان ما به آن نازنین دوست برگرفته از ویژه نامه دریچه اصفهان |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:8 توسط رضا |
|
|
به مناسبت هشتادمین سالگرد تولد استاد حسن کسایی بهانه ای شد برای گفت و گویی دیگر با این استاد عالیقدر.
با خاطراتی از دکترحسین عمومی، دکترساسان سپنتا، حسن ناهید، حسین علیزاده و... این هم آدرس مطلب فوق در خانه موسیقی اصفهان |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:7 توسط رضا |
|
|
رنگهای طبیعت با صدای استاد جلال تاج اصفهانی
در گلستان ، از طبيعت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:6 توسط رضا |
|
|
باران تنها بهانه بود تا تو زیر چتر من تا سر کوچه بیایی واین سراغازی باشد...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:56 توسط رضا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:57 توسط رضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 8:19 توسط رضا |
|
|
یه سری عکس گذاشتم حال کنید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 8:17 توسط رضا |
|
|
خلاصه ای از تاریخچه اصفهان
سابقه تاريخ اصفهان به قدمت تاريخ ايران است.بناي اصفهان را به طهمورث، سومين پادشاه از سلسله پيشداديان نسبت داده اند، اصفهان در تاريخ قديم به نام (گي) در پارس عليا معرفي گرديده، اين شهر محل تقتطه رههاي عمده و اقامتگاه سلطنتي پادشاهان هخامنشي بوده است.استرابون جغرافيدان يوناني در 2000 سال قبل، از اصفهان به عنوان مرکز کشور ايران نام برد.مسلمانان اين شهر را (جي) و در طول تاريخ به نام هاي اسپاهان يا شهر سواران و همچنين صفاهان و صفاهون گفته شده.
ورود اسلام و گسترش آن و تاثير عميق فرهنگ اسلامي در زير بناي ساخت شهر اصفهان و وجود هنرمندان ايراني باعث گرديد تا يکي از زيباترين شهرهاي مذهبي جهان که در ان نمودهاي فرهنگي با ارزش از جمله مساجد و مناره ها و مدارس علميه بود، شکل بگيرد.در دوره ديالمه، صاحب بن عباد که مردي کريم و فاضل بود، اصفهان را به مرکز علم و ادب و هنر تبديل کرد و فضلا و دانشمندان را به انجا کشاند، در همان زمان بود که بارويي با بيست و يک هزار گام به دور اصفهان ساخته شد. در دوران سلجوقيان آباداني اصفهان با ساخت مساجد، کوشک ها، باغستان ها و عمارت هاي با شکوه رونق گرفت و مرکزيت يافت.با حمله مغول صدمات بسياري به اين شهر وارد شد، واز رونق و حشمت آن کاسته گرديد.
متوسط ميزان بارندگي در اصفهان حدود 100 تا 150 ميليمتر است.
مهمترين رودخانه اي که در مرکز فلات ايران جاري است، زاينده رود نام دارد که از ارتفاعات زردکوه بختياري(کوهرنگ) سرچشمه گرفته و پس از طي مسافتي در حدود 360 کيلومتر از مغرب به مشرق منطقه اصفهان را ابياري مي کندودر 140 کيلومتري مشرق اصفهان در باتلاق گاوخوني فرو مي رود
اصفهان در مرکز فلات ایران واقع شده و منطقه ای است نسبتا کوهستانی، ارتفاع متوسط ان از سطح دریا 1500 متر و کوههای ان از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد دارد. ارتفاع کوه صفه در جنوب شرق اصفهان به 2232 متر می رسد . کوه معروف به کرکس به ارتفاع 3350 متر به خط مستقیم در 50 کیلومتری شمال اصفهان واقع شده که اغلب پوشیده از برف است.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 9:1 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|