تبليغاتX
تاریخ ولاشان
تارخ معاصر ولاشان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:34  توسط رضا | 

ای شده ازجفای تو جانب چرخ دود من



جورمکن که بشنود شاد شود حسودمن

دلبرو يار من تويی رونق کار من تويی

باغ و بهارمن تويی بهرتوبود بود من

خواب شبم ربوده ای مونس من تو بوده ای

درد توام نموده ای غيرتونيست سود من 

جان من و جهان من زهرۀ آسمان من

آتش تو نشان من در دل همچو عود من

جسم نبود و جان بدم باتو به آسمان بدم

هيچ نبود، درجهان، گفت من و، شنود من

چونکه به ديد جان من، قبله ی روی" شمس الدين "

برسرکوی او بود ، طاعت من ، سجود من
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 22:58  توسط رضا | 

دل ِ آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد
چه غم دارم؟ که این آتش به فرمان تو می سوزد

متاب امشب به بام من چنین دامن کشان ای مه!
که دارم آتشی در دل که دامان تو می سوزد

خطا از آه ِ آتشبار من بود ای امید جان!
که هر دم رشته های سست پیمان تو می سوزد

خیالش می نشیند در تو امشب ای دل ِ عاشق!
مکن این آتش افشانی، که مهمان تو می سوزد

کنارت را نمی خواهم، که مقدار تو می کاهد
کتاب عشق مایی، برگ پایان تو می سوزد

نهان در خود چه داری ای نگاه آتشین امشب؟
که پرهیز حیا را برق سوزان تو می سوزد

گریزانی ز من، چون لاله از خورشید تابستان؛
مگر از تابشم ، ای نازنین! جان تو می سوزد؟

سراب دلفریب عشق و امیدی، چه غم داری؟
که چون من تشنه کامی در بیابان تو می سوزد

چه سودی برده ای، سیمین ز شعر و سوز و ساز او؟
غزل سوزنده کمتر گو، که دیوان تو می سوزد...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 22:57  توسط رضا | 
ای بلبل خوشنوا فغان كن   عید است نوای عاشقان كن

چون سبزه ز خاك سر برآورد   ترك دل و برگ بوستان كن

بالشت ز سنبل و سمن ساز   وز برگ بنفشه سایبان كن

چون لاله ز سر كله بینداز   سرخوش شو و دست در میان كن

بردار سفینه‌ی غزل را   وز هر ورقی گلی نشان كن

صد گوهر معنی ار توانی   در گوش حریف نكته‌دان كن

وان دم كه رسی به شعر عطار   در مجلس عاشقان روان كن

ما صوفی صفه‌ی صفاییم   بی خود ز خودیم و از خداییم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 22:56  توسط رضا | 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 8:47  توسط رضا |