تبليغاتX
تاریخ ولاشان
تارخ معاصر ولاشان

-

-

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:53  توسط رضا | 
 

 

در سر در کاروان سرایی /// تصویر زنی به گچ کشیدند

 

ارباب عمایم این خبر را /// از مخبر صادقی شنیدند

 

گفتند که وا شریعتا خلق /// روی زن بی نقاب دیدند

 

آسیمه سر از درون مسجد /// تا سر در آن سرا دویدند

 

ایمان و امان به سرعت برق /// می رفت که مومنین رسیدند

 

این آب آورد آن یکی خاک /// یک پیچه ز گل بر او بریدند

 

ناموس به باد رفته ای را /// با یک دو سه مشت گل خریدند

 

چون شرع نبی از این خطر جست /// رفتند و به خانه آرمیدند

 

غفلت شده بود و خلق وحشی /// چون شیر درنده می جهیدند

 

بی پیچه زن گشاده رو را /// با چین عفاف می دریدند

 

لب های قشنگ خشگلش را /// مانند نبات می مکیدند

 

بالجمله تمام مردم شهر /// در بحر گناه می تپیدند

 

درهای بهشت بسته میشد /// مردم همه می جهنمیدند

 

می گشت قیامت آشکارا /// یک باره به صور می دمیدند

 

طیر از وکرات و وحش از حجر /// انجم ز سپهر می رمیدند

 

این است که پیش خالق و خلق /// طلاب علوم رو سفیدند

 

با این علما هنوز مردم /// از رونق ملک نا امیدند

 

 

« ایرج »


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 19:59  توسط رضا | 
.

حال اگر میخواهی دیگر چنین نبینی، عزیزم هرگز از برق لب استفاده نکن!


 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:27  توسط رضا |